خرید بک لینک
شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونیبا بزرگون می شینی، حرف میزنی ، همه چی می دونیشما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگیواسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونیبگو از چیه که من ، دلم گرفته؟ راه میرم دلم گرفته ، می شینم دلم گرفتهگریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفتهمن خودم آدم بودم ، باد

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 10:52

برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 10:52

بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما قرن هامان همگی ساکن سرگردانی بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفت

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 16:52

برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 12:17

متن آهنگ نفس محمد اصفهانی تیتراژ پایانی سریال نفس : کجا رفته بودی که از رد تویه رویای نزدیک با من نماندیه آغوش خسته یه حس لطیفاز این خواب تاریک با من نماند از این هیاهو سفر نکردمترسیدم این عشق پایان گیردنشد شبی که سحر نکردممگر که آتش در جان گیردنفس کشیدم که تیر آهمتو را به حسرت نشانه سازدخوشا سری ک

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 12:17

صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم

ولي افسوس و صد افسوس

زابر تيره برقي جست

که قاصد را ميان ره بسوزانيد

کنون وامانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

يکي را دوست ميدارم

ولي افسوس او هرگز نميداند

"فریدون مشیری"

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 12:17

المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

خمها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

بردوختهام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است

خواجه حافظ شیرازی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 7:36

دشت هایی چه فراخ كوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آمد؟من دراین آبادی پی چیزی می گشتمپی خوابی شایدپی نوری ، ریگی ، لبخندیپشت تبریزی ها غفلت پاكی بود كه صدایم می زدپای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادمچه كسی با من حرف می زد ؟سوسماری لغزیدراه افتادمیونجه زاری سر راهبعد جالیز خیار ، بوته های گ

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:31

اگر مولانای بلخی، حافظ، سعدی ، فردوسی و... تلفن منشی دار داشتند، منشی تلفن منزل شان چی میگفت ؟! پیغام گیر تلفن مولانای جان: زنگ زدی مست شدم عقل رفتبا دم گرمت دل از دست رفت سازتو رقصنده را بیهوش کردزاتش تو دیگ جنون جو ش کرد پیغام گیر تلفن حافظ: رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخورتا مگر بینم

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:31

صبح هر روز مادرم غُر زد خواهرم هِی به من تلنگر زد که بيا زن بگير آدم شو فارغ از غصّههای عالم شو که بيا زن بگير پير شدی بینهايت بهانهگير شدی زن نداری، عبوس و غمگينی زندگی را سياه میبينی زن بگيری هميشه کيفوری از غم و غصّه تا ابد دوری آسمان رنگ تازه میگيرد از تو دنيا اجازه میگيرد

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:31

"درد بی درمان"

درد بی درمان شنیدی؟
حال من یعنی همین!
بی تو بودن،
درد دارد!
می زند من را زمین

می زند بی تو مرا،
این خاطراتت روز و شب
درد پیگیر من است،
صعب العلاج یعنی همین!

"فریدون مشیری"

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:07

رمضان گلدی ینه،
هامی مسلمان اولاجاق!


دین اسلام اوجالوب،
خلق نماز خوان اولاجاق!


او آداملار که ائدیب،
میلته چوخ جور وستم!


هامیسی بیر گئجه ده،
قاری قرآن اولاجاق!

"کریمی مراغه ای"

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:07

گر به دولت برسی، مست نگردی مردی،
گر به ذلت برسی، پست نگردی مردی،


اهل عالم همه بازیچه دست هوسند،
گر تو بازیچه این دست نگردی مردی ...

"بدر الدین جاجرمی"

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:07

دست غرور خود به کمر تا نهاده ام
در شعله های آتشتان پا نهاد ه ام

تصویر من تلاطم تا بی نهایت است
آیینه در مقابل دریا نهاده ام

در پیش پای وسعت آواز معجزه
چاهی به عمق لکنت موسا نهاده ام

همواره می دوم اما نمی رسم

این راه رفته را به شما وا نهاده ام

با این همه ز دیده ی حسرت چکیده ام
اشک یتیم را به تماشا نهاده ام

دیگر "وصال" خاطره ها می دواندم

گامی به سوی غربت فردا نهاده ام

شعر از : محمد علی رستمی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:07

از اشعار عرفانی شاطر عباس صبوحی : بار دگر به کوچۀ رندان گذر کنیم تا بشکنیم توبه و سجّاده تر کنیم یک جرعه در کشیم از آن داروی نشاط چندین هزار وسوسه از سر بدر کنیم دل را بدست مطرب و معشوق میدهیم فارغ ز فکر نیک و بد و خیر و شر کنیم ما کیستیم و قوّت تدبیر ما کدام تا ادعای دفع قضا و

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:07

لطفن این شعر را

آهسته بخوانید.

روویِ سطرِ آخرِ گریههاش

خواب رفته است شاعر!


رضا کاظمی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 9:43

زیباترین متن های عاشقانه چــقدر دزدیــدنِ نگــاه ِ تــواز چشــمان ِ تــولــذت بخــش اســت!گــویــی تیــله ایاز چشــمم بــه دلــم مــی افتــد!بـــانـــو!بــا مــردی کــه تیــله هــایبسیــار دارد،مــی آیــی؟...پاهایت را بگذار اینجا…درست روی قلبم…ببخش مرا …چیز دیگری نداشتم که فرش قدومت کنم …آهسته قدم

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 16:03

سیمین بهبهانیرفتم اما دل من مانده بر دوست هنوزمیبرم جسمی و دل در گرو اوست هنوزبگذارید بآغوش غم خویش رومبهتر از غم بجهان نیست مرا دوست هنوزگرچه با دوری او زندگیم نیست ولییاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوزهمچو گل یکنفسم جا بسرسینه گرفتسینه ی غمزده زآن خاطره خوشبوست هنوزرشته ی مهر و وفا شکر که از دست

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 6:32

شعر ایرج میرزا برای سنگ قبرش: ای نکویان که در این دنیایید یا ازین بعد به دنیا آیید این که خفتست در این خاک منم ایرجم ایرج شیرین سخنم مدفن عشق جهان است اینجا یک جهان عشق نهان است اینجا عاشقی بوده بدنیا فن من مدفن عشق بود مدفن من آنچه از مال جهان هستی بود صرف عیش وطرب ومستی بود هر که را روی خوش خوی ن

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:37

الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا: مردم خوابند و وقتی می میرند بیدار می شوند.اشعار و متن های جالب حک شده بر سنگ مزار مشاهیر :متن سنگ قبر سردار شهید جوادعلی فلاحتعاشقان را سر شوریده به پیکر عجب استدادن سر نه عجب ، داشتن سر عجب استتن بی سر عجبی نیست رود گر در خاکسر سرباز ره عشق به پیکر عجب استمتن سنگ قبر

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:37

نازک دل آفریدند مانند لاله ما را وانگه به هم شکستند با سنگ ژاله ما را روزی که دست ایجاد می ریخت رنگ قسمت بر خون نوشته شد رزق مانند لاله ما را کی سرمه سایی شب آواز را کند پست شبها نمی توان دید بی آه و ناله ما را در دفتر شب و روز بسیار سیر کردیم افزود بی سوادی از این رساله ما را ما را

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:37

ناصر ندیمی : غروب این حوالی را تو باور می کنی یا نه؟ غم و درد اهالی را تـو باور می کنی یا نه؟ تمام زندگی مان را سکـوتی تلخ پر کرده خیابان های خالی را تو باور می کنی یا نه؟ کویر داغ و بی باران ، بر این جا سایه گسترده هجوم خشک سالی را تو باور می کنی یا نه؟ نفس در سینه می گیرد، دل این جا زود می

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:37

دنیا هر روز در کیف جیبی کوچکمجا میشود چند اسکناس کهنه، یک بلیط سوختهی مترو - که شاید اینبار کار کند و مرا به قرارمان برساند – یک نخ سیگار له شده، و این جای خالی عکس تو که هر روز زیباتر می شوی... "کامران رسول زاده" از کتاب: «فکر کنم باران دیشب مرا شسته, امروز توام» ..............................

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:37

ای یار، نسیم از جامه ی پاک ِ سپید تو می گوید... تو را نبیند چشم؛ دل ولی چشم به راست! به من آورده باد نام تو را صباح؛ صدای پاهای تو می پیچد روی کوه ... تو را نبیند چشم؛ دل ولی چشم به راست! در برجهای تاریک می زنند زنگها ... تو را نبیند چشم؛ دل ولی چشم به راست! صدای چکشها از جعبه ی سیاه می گوید؛

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:37

این محتسبان که خسته از رندانند
ما را ز سر بریده می ترسانند


گر ما ز سر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم!

عین القضات همدانی میانجی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:37

رفته ام لیک دلم پیش تو جا مانده هنوز من کجا مانده ام و دل به کجا مانده هنوز بُعد این فاصله ها درد مرا می فهمد خاطراتم همگی یاد ترا مانده هنوز اگر از دست قَدر من برهانم دل خویش پیش رویم خطر دام قضا مانده هنوز در دیاری که پُر از همهمه ی تنهایی است بعد تو کار دل من به خدا مانده هنوز باد پیچید

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:37

من روزه ام!!!!تمام سال را روزه ام.ولی بجای دهان و شکم ، اندیشه ام را روزه ام.فکر من حق ندارد به کسی بی حرمتی کند.فکر من حق ندارد به کسی ناسزا بگوید.فکر من حق ندارد به مال کسی دست درازی کند.فکر من حق ندارد با زندگی کسی بازی کند.فکر من حق ندارد به کسی بهتان بزند.فکر من حق ندارد به کسی جفا کند.فکر من

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:37

سیمین بهبهانی : شب چون به چشم اهل جهان خواب می دودمیل تو گرم، در دل بی تاب می دود در پرده ی نهان ِ دلم جای می کنیگویی به چشم خسته تنی خواب می دود می بوسمت به شوق و برون می شوم ز خویشچون شبنمی که بر گل شاداب می دود می لغزد آن نگاه شتابان به چهره امچون بوسه ی نسیم که بر آب می دود وز آن نگاه، مستی عش

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:37

شعر معروف از عطار روز و شب چون غافلی از روز و شب کی کنی از سر روز و شب طرب روی او چون پرتو افکند اینت روز زلف او چون سایه انداخت اینت شب گه کند این پرتو آن سایه نهان گه کند این سایه آن پرتو طلب صد هزاران محو در اثبات هست صد هزار اثبات در محو ای عجب چون تو در اثبات اول

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 3:25

بیت معروف عطار :

نقشِ تو در خیال و

خیال از تو بی نصیب
نامِ تو بر زبان و

زبان از تو بی خبر ....

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 3:25

صفحه بندی